
در پست قبلي تا آنجا رسيديم كه دال به دليل كارش هميشه در حال سفر بود . . .
شروع جنگ جهانى دوم باعث شد كه دال به نيروى هوايى انگلستان بپيوندد و خلبان جنگى شود. يك فرود اضطرارى ناموفق باعث آسيب ديدگى شديد او شد و حتى به مدت هشت هفته بينايى اش را از دست داد. داستان سقوط دال در ليبى، نخستين نوشته او بود كه در سال ۱۹۴۲در يك روزنامه به چاپ رسيد. دال از سال ۱۹۴۹ كار در تلويزيون را هم به عنوان نويسنده فيلمنامه سريال ها شروع كرد و در اين كار آنقدر موفق شد كه فيلمنامه اش براى يكى از داستان هاى مجموعه "آلفرد هيچكاك تقديم مى كند" نامزد جايزه امى شد (سال ها بعد، يكى از اپيزودهاى سال ۱۹۸۵ اين مجموعه توسط تيم برتون كارگردانى شد). يكى از اپيزودهايى كه روآل دال براى اين مجموعه نوشت و با بازى استيو مك كويين ساخته شد، همان داستان معروف «مردى از جنوب» است كه تارانتينو در اپيزود خودش در «چهار اتاق» داستان بازسازى زنده آن را روايت مى كند. دال كم كم شروع به نوشتن فيلمنامه براى فيلم هاى تلويزيونى هم كرد و دو كتاب ايان فلمينگ، «فقط دو بار زندگى مى كنى» و «چيتى چيتى بنگ بنگ» هم توسط او به فيلمنامه تبديل شدند. «فقط دو بار...» اولين فيلم جيمز باند بود كه تفاوت هاى عمده با كتاب فلمينگ داشت و خط داستانيش عيناً بر آن منطبق نبود.
اما اولين كتاب دال كه به فيلم تبديل شد و موفقيت بزرگى كسب كرد، «چارلى و كارخانه شكلات سازى» بود. اين فيلم كه در سال ۱۹۷۱ با نام «ويلى وانكا و كارخانه شكلات سازى» ساخته شد - على رغم اينكه اقتباس از كتاب را خود دال انجام داده بود - تفاوت هاى زيادى با متن اصلى داشت. «بيلى وانكا» در قالب يك موزيكال با بازى جين وايلدر در نقش وانكا ساخته شد كه او را تبديل به شخصيت اصلى كرده بود و چارلى حضور كمرنگ ترى نسبت به داستان دارد. با اين حال نسخه سال ۱۹۷۱ با استقبال زيادى روبرو شد. روآل دال در حالى كه داستان هايش بيشتر و بيشتر مورد توجه فيلمسازان قرار مى گرفتند، در سال ۱۹۹۱ و در اثر سرطان خون درگذشت.