پرم از بوي رسيدن پرم از بوي پرنده تو پر از بوي توقف تو مثه سم كشنده
ساده دل بودم كه مي پنداشتم دستان نااهل تو بايد مثل هر عاشق رها باشد تو هم از ما نبودي هميشه پاييز وقتي مي رسه كه تابستان داره كارش را به خوبي پيش مي بره ، اگر مي شد و پاييز رنگهاي جادوييش را به تابستان پيشكش مي كرد آن وقت ما رها بوديم.